خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

آخرین خاطرات
پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

یکی از مشکلاتی که پذیرش داروخونه ما داره، تشخیص هویت نسخه‌های آزاد هست. البته پزشکان محترم، معمولا خیلی خوش خط اسم بیماران رو تو نسخه‌ها می‌نویسند و از بی سوادی ماست که اسم مریضها رو نمیتونیم بخونیم و مجبوریم موقع پذیرش، اسمشون رو بپرسیم و روی نسخه بنویسیم...

۸ نظر ۲۷ مهر ۹۲ ، ۱۷:۵۴

یکی از مشکلاتی که داروخونه‌ها با اون دست به گریبان هستند، بیمارانی هستند که میخوان داروهاشون رو پس بدند. البته پس گرفتن کالا، سنتی پسندیده است و کاسبهای قدیمی ما، بدون هیچ مشکلی اون رو می‌پذیرفتند. ولی مسئله در مورد دارو، کمی متفاوت هست...

۶ نظر ۱۸ مهر ۹۲ ، ۱۷:۱۹
توی ساختمون ما یه متخصص پوست هست که توی اکثر نسخه‌هاش داروی‌های ترکیبی هست. یعنی باید چند تا ماده مختلف رو با مقادیری که تو توی نسخه نوشته، باهم قاطی کنیم و داروی ترکیبی بسازیم. یکی از نسخه‌ پیچ‌های داروخونه ما مسئول اینکار هست و معمولا توی کمتر از نیم ساعت داروهای مریض رو درست میکنه و همون روز بهش میدیم. ولی گاهی اوقات که سرش شلوغه یا وقتی که مریض عجله داره به مریض میگیم که میتونه دفترچه‌اش رو بده تا فردا داروها رو براش آماده کنیم. این داروها رو توی یه وقت مناسب درست میکنیم و به همراه دفترچه‌هاشون یه جا میزاریم تا مریض‌ها بیان و داروهاشون رو بگیرن...
۳ نظر ۱۷ مهر ۹۲ ، ۱۶:۲۵
امروز تازه داروخونه رو باز کرده بودیم که یه مرد با قیافه عصبانی وارد داروخونه شد. در حالی که دفترچه تامین اجتماعیش دستش بود گفت که دو ماه پیش از اینجا 5تا انسولین نوورپید خریده که با دفترچه شده صد و چند هزار تومن، در حالی که امروز از یه داروخونه دیگه 10 از همونها گرفته شده 35تومن...

۸ نظر ۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۷:۳۸

چند روز پیش یه خانم وارد داروخونه شد و وقتی که نسخه‌اش رو تحویل پذیرش میداد قیمت نسخه رو پرسید. قیمت نسخه خیلی زیاد شد و خانم گفت که در اون حد پول همراهش نیست. بهش گفتیم که یکی از داروهاش گرونه و میتونه به جای اون مشابه ایرانی دارو رو ببره. خانم قبول کرد و دوباره قیمت نسخه رو محاسبه کردیم که شد حدود 50هزار تومن. ولی خانم گفت که فقط 10هزار تومن همراهش هست ولی مقداری هم دارو داره که میخواد اونا رو تعویض کنه. ما معمولا دارو برنمیداریم ولی ناچارا برای اینکه کار خانم راه بیوفته قبول کردیم...

۹ نظر ۱۳ مهر ۹۲ ، ۱۸:۳۳
خانم مسنی که دستش یه قوطی خالی کرم کپکس بود وارد داروخونه شد و گفت که یه دونه از این کرم‌ها میخوام. خود دکتر رفت و از قفسه یه کرم کپکس برای خانم آورد و گفت 6 تومن میشه. خانم گفت چه خبره مگه، دفعه قبلی 3تومن خریده بودم...

۷ نظر ۱۰ مهر ۹۲ ، ۲۲:۳۱
یه خانم میانسال با عجله وارد داروخونه شد و مستقیم رفت به طرف صندوق. بعد از اینکه چند نفری که جلوی صندوق منتظر گرفتن داروهاشون بودند رو کنار زد، نسخه‌اش رو نشون مسئول صندوق داد و پرسید که قیمتش چقدر میشه. مسئول صندوق، خانم رو به طرف پذیرش راهنمایی کرد، ولی خانم اصرار داشت که فقط میخواد قیمت نسخه رو بدونه و اگه پولش کافی بود نسخه رو میگیره. مسئول صندوق دوباره خانم رو راهنمایی کرد که برای همین کار هم باید به پذیرش داروخونه مراجعه کنه. به هر حال خانم قبول کرد نسخه‌اش رو به پذیرش نشون بده...
۷ نظر ۰۸ مهر ۹۲ ، ۱۶:۴۰

ما تو داروخونمون یه لیست سیاه داریم. یعنی اسم تعدادی از مریض‌ها رو تو یه کاغذ نوشتیم و زدیم جلوی چشممون تا اگه دوباره مراجعه کردند، حواسمون باشه. حالا این مریض‌ها چیکار کردند که رفتن تو لیست سیاه داستانش طولانیه. هر کدوم به یه دلیلی وارد این لیست شدن. یکی از اون مریض‌ها امروز مراجعه کرد....

۱۶ نظر ۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۱۶

امروز یه سوتی دادم در حد تیم ملی.

موقع عصر داروخونه خیلی شلوغ شد. من هم تند تند داشتم تائید نسخه‌ها رو می‌گرفتم. یه نسخه ویزی پک اومد که تائیدش رو گرفتم و صفحه اول دفترچه رو نوشته بودم که دکتر یه سوال در مورد قیمت نسخه‌ای که داشت کنترل میکرد از من پرسید. من هم از تو کامپیوتر نسخه رو پیدا کردم و جوابش رو دادم. در این حین یکی از نسخه پیچها از من سوالی پرسید و جواب اون رو هم دادم...

۸ نظر ۰۳ مهر ۹۲ ، ۲۱:۵۰

امروز یه نفر وارد داروخونه شد و با لحنی عصبانی از من پرسید که این سونوگرافی‌ها اتحادیه‌ای چیزی ندارند؟ من که کنجکاو شده بودم پرسیدم برای چی میخوای؟ گفت دیروز یه سونوگرافی از ما 50 تومن پول گرفته و یه سونوگرافی انجام داده، حالا امروز سونوگرافی طبقه بالا، بابت همون سونوگرافی 22 تومن پول گرفته. دکتر که حرفهای مرد رو میشنید گفت حالا شاید قیمت همون 50 تومن باشه و اینها کمتر گرفتن یا شاید اشتباهی شده باشه، بهتره از خودشون بپرسید. مرده گفت آخه زنگ زدم اون جای دیروزیه گفت همینیه که هست، دوست نداری نیا اینجا...

۲ نظر ۰۲ مهر ۹۲ ، ۲۲:۴۹