خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

آخرین خاطرات
پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

   برای همه ما زمان‌هایی هست که دوست داریم پیش عزیزانمون باشیم. روزهایی مثل تولد، سالگرد ازدواج،‌ روز مادر، روز پدر، شب یلدا و ...

   ولی شغل‌هایی هست که همچین اجازه‌ای رو ما نمیدن. یکی از این شغل‌ها، کار تو داروخونه هست که تعطیلی بردار نیست. در این مدت که تو داروخونه کار کردم، خیلی از روزها و شب‌هایی که بیشتر مردم در کنار خانواده خودشون هستند، ما تو داروخونه مشغول کار بودیم و تو این مدت، کم کم به این سبک زندگی عادت کردیم. همین چند هفته پیش بود که تو داروخونه برای  یکی از همکاران تولد گرفتیم و خیلی خوش گذشت. یا همین چند شب پیش که شب میلاد امام علی بود و یکی از همکاران شیرینی گرفته بود و همه در کنار هم نوش جان کردیم. ولی امروز برای یکی از همکاران شرایطی پیش اومده بود که هیچ جور نمی‌تونست تو داروخونه دوام بیاره...

۴ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۵۸

    ما ایرانی‌ها همیشه فکر می‌کنیم هر چیزی خارجیش بهتره. البته بجز چند قلم کالای انگشت شمار، مثل برنج و پسته و فرش و چند تا چیز دیگه. مابقی چیزها خارجیش حتما بهتره. زیاد هم مهم نیست این خارج که میگیم فرانسه باشه یا ترکیه، آمریکا باشه یا هندوستان، فقط چینی نباشه. وقتی هم که این کالا، دارو باشه و پای سلامتی‌ در میون باشه، به هر قیمتی که هست، دوست داریم دارویی که می‌خریم بهترین دارو باشه. درسته که معمولا کالاهای خارجی کیفیت بیشتری نسبت به کالاهای ایرانی دارند و دارو هم از این قانون کلی مستثنی نیست ولی نقش پزشک‌ها رو هم در ایجاد این تلقین، نمی‌شه نادیده گرفت. خیلی از پزشک‌ها هستند که مریض رو مجبور می‌کنن که حتما داروی خارجی تهیه کنه و معتقند که داروهای ایرانی اثر کافی رو ندارند. در حالی که هیچ تحقیقی در این مورد انجام ندادند و بدون توجه به توان مالی مریض، هزینه بالای داروی خارجی رو به اون‌ها تحمیل می‌کنند...

۷ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۰۹

    دکترها معمولا بدخط هستند. این یه قانون کلی هست. دکترهای خوش خط بسیار اندک و انگشت شمار هستند. دکترها برای بدخط بودنشون دلایلی مختلفی دارن. یکی از اون دلایل سرعت و در واقع عجله در نوشتن نسخه هست. دلیل دیگه‌ای هم که بعضی از پزشکان عنوان می‌کنند این هست که دوست ندارن مریض خودش بتونه نسخه‌ی خودش رو بخونه. دلایل مختلفی هم برای این کارشون دارند. ولی یکی از دکترها تو تبریز هست که دلیل جالبتری برای بدخط نوشتن داره.

۱۷ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۱۲

  داشتم قیمت میزدم که متوجه شدم دکتر تو اتاقش با یه خانم و آقایی حرف میزنه. گوش‌هام رو که تیز کردم متوجه شدم که قراره به زودی یه نفر به جمع داروخونه اضافه بشه. پسر جوانی که ظاهرا دانشجو بود به همراه خواهرش که پزشک عمومی بود داشتن با دکتر حرف میزدن. پسره از ساعات کاری و روزهایی که باید تو داروخونه باشه میپرسید. ظاهرا بعضی روزها کلاس داشت و نمیتونست بیاد. خواهرش داشت ازش تعریف میکرد و سفارش میکرد که هواشو داشته باشین و نسخه پیچی رو بهش یاد بدید. به داداشش هم سفارش می‌کرد که حواسش رو خوب جمع کنه و سعی کنه تو مدت کمی نسخه‌پیچی رو  خوب یاد بگیره. دکتر هم داشت بهشون شرایط رو یاد آوری می‌کرد و میگفت که تا یک ماه باید آزمایشی ( و البته بدون حقوق) کار کنی تا ببینیم چی میشه. بعد پسره پرسید که از کی باید شروع کنم و دکتر گفت که از همین الان میتونی شروع کنی. پسره با اینکه که انتظارش رو نداشت، ولی رفت و از ماشین، وسایلش رو آورد و با اشتیاق تمام وارد داروخونه شد...

۵ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۳۳

مدتی هست که شربت لیسکانتین کمیاب شده. یکی دو ماهی هست که ما هم این شربت رو تموم کردیم و نسخه‌هامون رو جواب می‌کنیم. امروز بالاخره بعد از مدت‌ها 6 تا شربت لیسکانتین تو دو تا فاکتور جدا بهمون دادن. پنج تا از این شربت‌ها تو یه فاکتور به قیمت 37هزار تومن و یکی از اونها هم توی یه فاکتور دیگه بود به قیمت 72هزار تومن! شربت‌ها عین هم بودند. یه شکل، به همون اسم و از یک برند...

۷ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۱۷

   توی فیلم‌ها و داستان‌های علمی-تخیلی حتما درباره "ماشین زمان" شنیدید. ماشینی که ما رو به زمان گذشته یا آینده می‌بره. البته تا امروز کسی نتونسته چنین ماشینی رو بسازه ولی مسئولین سایت خدمات درمانی این امکان رو امروز برای ما فراهم کردند.

۳ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۱۵