خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

آخرین خاطرات
پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۷، ۰۱:۳۵ - سهر
    سلام

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

الان بیشتر از یک ماه هست که کارآموز جدید داروخونه، شروع به کار کرده. از اون روز تا حالا چیزهای زیادی یادگرفته و سعی می‌کنه هر روز چیزهای بیشتری یاد بگیره. البته هنوز چیزهای زیادی هست که باید بدونه. الان نسخه‌ها رو کمابیش می‌خونه و با راهنمایی نسخه‌پیچ‌های قدیمی میتونه جاهاشون رو پیدا کنه و کم‌کم بعضی نسخه‌های ساده رو میتونه به تنهایی بده. یه روز که داروخونه خلوت بود ازش پرسیدم چطور شد که تصمیم گرفتی نسخه پیچ بشی؟...


۹ نظر ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۵۹

یکی از مشکلاتی که بیشتر داروخونه‌ها با اون مواجهند، کسانی هستند که می‌خوان داروهایی که گرفتند پس بدن. بهانه‌های مختلفی هم برای این کارشون دارند. بعضی‌ها بعد از لاینکه نسخه‌‌شون آماده تحویل شده جلوی صندوق، وقتی چشمشون به داروهاشون میوفته تازه می‌فهمند که تو خونه از همشون دارند و یه باره کل نسخه رو پس میدند. در این موارد چاره‌ای جز پس گرفتن داروها وجود نداره و داروها رو پس میگیریم و اگه احیانا تائید نسخه از اینترنت گرفته شده باشه، از سیستم حذفش می‌کنیم. مشکل وقتی دو چندان میشه که مریض یه قسمتی از نسخه رو میخواد پس بده. در این صورت اگه تائید نسخه گرفته شده باشه، باید حذف بشه و دوباره از اول تائید نسخه گرفته بشه. بعضی‌ها هم هستند که بعد از اینکه میرن خونه تازه متوجه میشن که ای داد بیداد از این داروها که تو خونه داشتم و بعد از چند روز و گاها چند ماه دیگه میان که داروهاشون رو پس بدن. ما هم که گردنمون از مو نازکتر و مجبوریم که قبول کنیم. اما یکی از انواع داروهای برگشتی، داروهایی هست که بعد فوت مریض توسط وارثین، به حراج گذاشته میشه...

۳ نظر ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۳۳