خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

آخرین خاطرات
پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۷، ۰۱:۳۵ - سهر
    سلام

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

یکی از سنت‌های زیبای ماه رمضان افطاری دادن هست. توی این ماه خانواده‌ها این فرصت رو پیدا می‌کنند که به بهانه افطاری هم که شده در کنار هم باشند و از برکات این ماه بتونن نهایت استفاده رو ببرن. اما از اونجایی که ما موقع اذان تو داروخونه باید باشیم، از نعمت افطاری دادن و افطاری خوردن تا حد زیادی محروم هستیم. موقع اذان که میشه با یه لیوان شیر و دو تا خرما افطار می‌کنیم و سعی می‌کنیم تو این لحظات ملکوتی به خدمت خلق بپردازیم که به نظر من از بزرگترین عبادات هست. ولی با این همه حضور ما توی داروخونه و خدمت به خلق نمی‌تونه ما رو از لذت افطاری دادن و افطاری خوردن محروم کنه. به خاطر همین هست که تصمیم گرفتیم هر یک از پرسنل داروخونه یه روز زحمت افطاری رو بکشه. اینطور شد که یه مسابقه ناخواسته بین پرسنل برای درست کردن بهترین افطاری به وجود اومد...


۱۲ نظر ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۲۹