خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

یک سال خاطره

سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۹ ب.ظ

اول مهر سال 92 یعنی دقیقا یک سال پیش بود که اولین مطلبم رو تو این وبلاگ نوشتم. روزهای اول، این وبلاگ، صرفا جایی برای نوشتن خاطراتم از روزهای نسخه پیچی بود. چیزی شبیه یک دفتر خاطرات برای روزهایی که موقعیتم عوض شده و دیگه نسخه پیچ نیستم. برای به خاطر آوردن اتفاقات جالبی که تو این سالها تجربه کردم. کم کم با نظرات بسیار امید بخش خوانندگان وبلاگ، رو به رو شدم که من رو به ادامه کار و جدیت بیشتر تو نوشتن ترغیب میکرد. از طریق همین وبلاگ دوستانی رو پیدا کردم که شرایطی مشابه من دارند و با تحصیلات عالیه مشغول کار در داروخونه بودند. با بسیاری از نسخه پیچ ها و داروسازهای کشور آشنا شدم. به مرور این وبلاگ در بسیاری از وبلاگ ها و سایتهای مرتبط لینک شد و هر روز که میگذشت بر تعداد بازدید کنندگان اون اضافه میشد. تو اسفند سال گذشته با اینکه تنها شش ماه از عمر وبلاگ میگذشت، وبلاگ خاطرات نسخه پیچ تو لیست برترین وبلاگهای سال 92 قرار گرفت. وبلاگ خاطرات نسخه پیچ از یه وبلاگ خاطره نویسی به جایی برای انتقال تجربه بین همه کسانی که به نوعی با داروخونه در ارتباط بودند تبدیل شد. جایی که داروسازهای جوان میتونستند با مسائلی که ممکنه تو داروخونه پیش بیاد آشنا بشن. جایی که نسخه پیچها در اون به اظهار نظر می پرداختند و حرفهای دلشون رو میزدند. جایی شد برای کسانی که سوالات بی جوابی در ذهنشون داشتند و میتونستند به راحتی این سوالات رو اینجا مطرح کنند. جایی شد که همه میتونستند، فارغ از مسائل تخصصی و علمی در حالی که از خوندن خاطره ای با مزه لذت می بردند، چیزهایی رو هم یاد بگیرند. و گاهی هم جایی برای یه نسخه پیچ که هیچ جایی برای مطرح کردن حرفهای دلش نداشت...

تو این یک سالی که گذشت، خیلی از حرفهایی رو زدیم که قبلا جایی صحبت نشده بود. همیشه سعی کردم از خوشی ها بگم. از اتفاقات جالب و دوست داشتنی. ولی متاسفانه همه خاطرات داروخونه خوش نیستند. از نبودن داروها گفتم. از بچه مریضی که داروش پیدا نمیشد گفتم. از کسی که پول نداشت تا هزینه داروهاش رو بده گفتم. از بی عدالتی ها و بی تدبیری ها گفتم. ولی خیلی از چیزها هم بود که هنوز نگفتم و باید بگم. خیلی حرفهای نگفته تو دلم هست که باید همینجا اونها رو بنویسم و خواهم نوشت.

 من مینویسم، پس هستم.

نظرات  (۶)

وبلاگ جالبی دارید

یک سوال داشتم از شما

به نظر شما برای یک فرد با شرایط مشابه شما  نسخه پیچی توی دارخونه بهتره

یا ویزیتوری توی شرکت های پخش دارویی

خالا چه از لخاظ در امد چه از لحاظ موقعیت شغلی و .....

پاسخ:
سلام. ممنون از لطفتون نسبت به وبلاگ خودتون.
در مورد سوالی که پرسیدید باید بگم که مسلما هیچ کدوم از اینها شغل مناسبی برای شخص من نیست و انتخاب در واقع بین بد و بدتر انجام میگیره. شرایط کار در این دو شغل کاملا با هم متفاوت است. من خودم به شخصه کار ویزیتوری تو شرکتهای دارویی رو ترجیح نمیدم. دلیلش هم اینه که کلا درآمد کم ثابت رو به در آمد زیاد پورسانتی ترجیح میدم. علت دیگه این مسئله اینه که کلا شغلهایی که درآمد آدم به عملکرد دیگران بستگی داره دوست ندارم. هرچند که ویزیتوری یه کار بسیار مفید و با اهمیتی است ولی با روحیات من سازگار نیست. ولی اگه سوالتون کلی باشه جوابم طور دیگه ای خواهد بود. در کل کار ویزیتوری هم از لحاظ درآمد میتونه بسیار بهتر باشه و هم از لحاظ موقعیت اجتماعی. 
پیروز  و سربلند باشید.
سلام داداش
من دانشجوی مهندسی مکانیکم
تو اصفهان درس میخونم
خونه خودمون مازندرانه
یه سری مسائل باعث شده تا مجبور بشم نسخه پیچی یاد بگیرم......
عصر از ساعت 6 تا 1 شب تو داروخونه کار میکنم
وبت عالیه
خیییییییلی خوشم اومد
من لینکت کردم
اگه خواستی لینکم کن...
یاعلی................
پاسخ:
دوست عزیز سلام.
از وقتی این وبلاگ رو راه انداختم با خیلی از دوستانی که شرایطی شبیه به خودم دارند، آشنا شدم. در حالی که قبل از اون فکر میکردم خیلی تنها هستم. خیلی خوشحالم که تونستم از این طریق با دوستانی مثل شما آشنا بشم. امیدوارم شما هم به خوانندگان همیشگی این وبلاگ بپیوندید. از لطفی که نسبت به این وبلاگ دارید خیلی ممنونم. امیدوارم هر چه زودتر شرایطتون بهتر بشه و بتونید در جایی که فکر میکنید میتونید بیشتر از این مفید باشد، فعالیت کنید.

موفق و سربلند باشید.

(من مینویسم پس هستم )

ما هم میخونیم دوست عزیز و لذت میبریم

چه تلخ چه شیرین حقیقت ارزش خوندن داره

پاسخ:
ممنون از لطف شما. نظرات پر از لطف شماست که منو به نوشتن حقایق بیشتر امیدورا میکنه.

سلام.یه سوالی داشتم از شما.میشه درآمد خودتون رو بگید؟یعنی از این نسخه پیچی آبی گرم میشه؟
راستی من هم کارشناسی ارشد ریاضی هستم.یه کار نسخه پیچی بهم پیشنهاد شده، داشتم در موردش سرچ میکردم که با این وبلاگ شما آشنا شدم.
ممنون میشم اگه جوابمو بدین.
موفق باشید.
پاسخ:
سلام. درآمد یه نسخه پیچ به خیلی چیزها بستگی داره. از جمله سابقه، کارایی، ساعات کاری و مهمتر از همه به توافق بین نسخه پیچ و صاحب داروخانه. ولی چیزی که مسلم هست اینه که خیلی زیاد نیست. میشه با درآمدش زنده موند ولی نمیشه زندگی کرد. به نظر من اگه فعلا کاری ندارید به این پیشنهاد جواب مثبت بدید ولی حتما در کنار کار تو داروخانه به شغل مورد علاقتون فکر کنید و سعی کنید اون رو بدست بیارید. باز هم اگه کمکی از دست من بیاد در خدمت هستم.
پیروز و شادکام باشید.
چه خوب....
۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۸:۴۷ امیرحسین خوشدل
تو این مدت شیش ماهی که با خاطرات یک نسخه پیچ آشنا شدم ، خیلی از مطالبش خوشم میومد ، خیلی وقتا بود که بارها در طول یک روز سر زدم شاید مطلب جدیدی نوشته باشین ، مواقعی بود که پستتون منو به فکر وا داشت برای چندین دقیقه ،کم نظر ندادم اما همیشه پستهاتون رو دنبال کردم
در هر صورت سالروز خاطرات یک نسخه پیچ رو تبریک میگم
امیدوارم همیشه آپ باشین و پر محتوا و خوب مثل الآن :)

پاسخ:
 از اینکه اینقدر به وبلاگ خودتون لطف دارید ممنونم. همین نظرات امید بخش شما هست که تونستم این کار رو تو این یک سال ادامه بدم و بنویسم. همیشه نظرات شما به من انگیزه داده تا به نوشتن ادامه بدم. از اینکه نوشته ها تونسته شما رو برای چند دقیقه هم که شده به فکر وا داشته خیلی خرسندم. 
موفق و پیروز باشید. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">