خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

سوغاتی

چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۲۲ ب.ظ

از قدیما رسم بوده که هر کسی که جایی میره مسافرت، برای دوستان و آشنایان سوغاتی میاره و اینطوری نشون میده که در مدتی که از دوستان و آشنایان دور بوده، اونها فراموش نکرده. هر شهری هم سوغاتی مخصوص خودش رو داره. مثلا از مشهد، زعفرون و نبات میارن یا سوغاتی قم که سوهان هست. سوغات تبریز هم که آجیل و شیرینی و از این طور چیزهاست. اما برای مسافرهای باکوئی که صبح تا غروب از این دکتر به اون دکتر میرن و دارو میخرن، بهترین سوغات، همون دارو میتونه باشه...

درسته که پزشکان متخصص و مجرب ایرانی و همچنین امکانات بالای بیمارستانهای تبریز عامل اصلی سفر بیماران باکوئی به تبریز هست، اما در این میان نمیشه قیمت پایین دارو در ایران رو هم نادیده گرفت. طوری که حتی بعضی از باکوئی‌ها فقط برای خرید دارو رنج سفر رو به جون میخرن و با طی چند صد کیلومتر راه، خودشون رو به تبریز میرسونن.

خاطره‌ی امروز هم در همین مورد هست.

یه مرد باکوئی وارد داروخونه شد و یه کاغذ مچاله شده از جیبش در آورد و به من داد که اینها رو میخوام. یه چیزهایی به زبون خودشون روی کاغذ نوشته بود. توی نوشته‌ها اسم چند تا دارو به چشم میخورد ولی چیز زیادی ازشون دستگیرم نشد. کاغذ رو دست خودش دادم و گفتم خودت بخون تا ببینم چی میخوای؟ کاغد رو گرفت و شروع به خوندن کرد.

10 بسته قرص برای سردرد

5 بسته قرص برای دندون درد

5 بسته قرص برای پا درد

10 بسته ژلوفن

3 تا پماد فلفل

5 بسته قرص سرماخوردگی

3 بسته قرص برای قند خون

5 تا شربت سرفه

5 تا شربت سرماخوردگی برای بچه سه ساله

داروی تقویت حافظه برای بچه 8 ساله و 11 ساله

3 بسته قرص برای فشار خون

قرص برای کرم روده

شربت برای اشتها

و هی میگفت و من می‌نوشتم. چند تا چیز دیگه هم گفت که من سر در نیاوردم.

لیست بلند بالا رو به دکتر دادم و اون جلوی هر کدوم، اسم داروی مربوطه رو نوشت. چند قلم هم بود که گفت برای اینها نیاز به نسخه هست و نمیتونیم چیزی بدیم. دکتر لیست رو به نسخه پیچ داد تا داروها رو بیاره. من هم قیمتشون رو حساب کردم و دادم. مرد باکوئی پول داروها رو حساب کرد و شروع به پرسیدن کرد.

این قرص قرمزها برای چیه؟ این شربت چیه؟ کدم برای سرماخوردگیه؟ بچه‌ها هم میتونن ازش استفاده کنن؟ اینو باید قبل از غذا بخورم یا بعد از غذا؟ از این روزی چند تا میشه خورد؟ دستور شربت سرفه چیه؟ از این قویتر هم دارین؟ بعد از غذا یعنی چند ساعت بعد ؟ و خیلی سوالات عجیب دیگه.

خوشبختانه داروخونه  آروم بود و میشد با حوصله به سوالات مرد باکوئی جواب داد. ولی حسابی همه‌مون رو خسته کرد. بالاخره مرد باکوئی رضایت داد و سوالاتش تموم شد. وقتی داشت میرفت ازش پرسیدم که این همه دارو رو برای کی میخوای ببری؟ گفت من هر بار که میخوام بیام تبریز، فامیلها و دوستها بهم سفارش میدن که برامون از اونجا فلان دارو رو بگیر. من هم میگیرم و براشون میبرم.

نمیتونید تصور کنید که باکوئی‌ها موقع دیدن این همه سوغاتی رنگارنگ، چه ذوقی میکنن!

نظرات  (۲)

اخی یه دو تا بسته قرص ویتامین c چیزی هم شما میزاشتی روش بیشتر ذوق کنند

سلام بر حسین سالار شهیدان...

پاسخ:
حسینی باشید...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">