خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

مشهدی

يكشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۴۷ ب.ظ

چند سالی بود که دلم برای رفتن به مشهد لک زده بود. کار توی داروخونه شرایط خاصی داشت که اجازه همچین سفری رو به ما نمی‌داد. خیلی دوست داشتیم بعد از مراسم عروسی برای ماه عسل به مشهد سفر کنیم ولی اون زمان فقط یه روز تونستیم از داروخونه مرخصی بگیریم. اون هم با کلی درد سر و مکافات. حالا که دیگه بیکار شدیم، فرصت مناسبی برای این سفر میتونه باشه. اینطور شد که دعوت امام رضا رو لبیک گفتیم و چمدون‌هامون رو برای سفر به مشهد بستیم...

بد جوری رفتن به مشهد به دلم افتاده بود. شاید خیلی‌ها ما رو به خاطر گرفتن تصمیم این سفر سرزنش میکردن. حرفهاشون قابل حدس بود. بذارین برای یه وقت دیگه! حالا که بیکار شدید، باید جدی دنبال کار باشید، نه اینکه برید مسافرت! با یه بچه پنج ماهه چجوری میرید مشهد؟ به هر حال با در نظر گرفتن همه مشکلات تصمیم خودمون رو گرفته بودیم. شاید دیگه هیچوقت همچین فرصتی برامون پیش نیاد. از بین همه روشهای رفتن به مشهد کم هزینه‌ترین اونها رو انتخاب کردیم. سفر با تور زمینی و اقامت در یه مهانپذیر ساده. مهم رفتن به مشهد بود. با پرس و جو توری که میخواستیم رو پیدا کردیم. توری که قرار بود فردا حرکت کنه، دو نفر جای خالی بیشتر نداشت. بعد از ثبت نام به خونه برگشتیم و چمدون خودمون رو برای سفر آماده کردیم.

الان که دارم این پست رو می‌نویسم، چند روزی هست که از این سفر معنوی برگشتیم. سفر با اتوبوس هرچند سخت بود ولی به سختیش می‌ارزید. توی راه، همسرم که دچار حالت تهوع شده بود از مغازه‌های بین راهی یه ورق دیمن هیدرانات خرید. جالب این بود که دیمن هیدرانات 360 تومنی رو 2000 تومن می‌فروختن! به هر حال سفر خوبی بود و تونستیم تهدید بیکاری رو به فرصت تبدیل کنیم و چند روزی حال و هوا عوض کنیم. توی حرم امام رضا، هر کسی برای خودش داستانی داشت. هر کسی حاجتی توی دلش داشت که برای برآورده شدنش دعا میکرد. من هم داستانی داستانی داشتم. یه تحصیل کرده بیکار که از خدا یه کار مناسب می‌خواستم. کاری که توی اون شخصیتم حفظ بشه. کاری که با درآمدش بتونم آسایش و آرامش خانواده خودم رو تامین کنم. آمین یا رب العالمین... 

نظرات  (۱۰)

سلام دوست عزیز 
من وبتون رو تا چندین پست که وقت داشتم خوندم.اگه مایل به تبادل لینک بودید به من خبر بدید.
شاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد و موفق باشین
پاسخ:
سلام. متاسفانه وبلاگهای غیر مرتبط لینک نمیشن. موفق باشید.
زیارتتون قبول خوش به سعادتتون ان شاله خود حضرت بهترین خیر رو براتون رقم بزنه
پاسخ:
ممنونم. امیدوارم این سفر معنوی قسمت همه کسانی بشه که دلشون لک زده برای حرم امام. پایدار باشید.
۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۱۹ فروهر وَ فرداد
نگران اظهار نظرهای دیگران نباشید ...هروقت فکر کردید دیگران ممکنه بیان بگن چرا...سریع یاد اشتباهات اونها توی زندگی خودشون بیفتید
هرکس توی زندگیش حق آزمون و خطا رو داره تا تجربه کسب کنه و بزرگ بشه...

البته تجربه هایی که خیلی گرانقیمت نباشن...مث همین تجربه شما که الان بیکار شدید مطمئن باشید در اینده هروقت یادتون بیفته هرگز خودتون رو برای انجامش سرزنش نمیکنید
حتی دخترتونم طوری تربیت کنید که یروز کارتونو درک کنه و به شما احسنت بگه
از نظری که همسر شما گذاشته بود فهمیدم جفتتون از تصمیمی که گرفتید مطمئن نیستید
و بدونید یکی از نشونه های تصمیم درست همینه که آدما چون بخاطرش یکم بهای زیادی میپردازند در درستی اون شک میکنند...واگرنه کاملا تصمیمتون درسته...کار هم پیدا میشه کیه که ازدواج کرده باشه و یک عمر بیکار و گرسنه مونده باشه
مگر اینکه خود آدمها خیلی به اشتباه پول رو خرج کنند...!!
پاسخ:
گاهی وقتها باید فکرهای عاقلانه رو کنار گذاشت و تصمیمات عاشقانه گرفت. این هم یکی از اون تصمیم‌ها بود. تصمیمی که هیچ عقلی که اهل دو دو تا چهار تا هست، اون رو نمیپذیره. فقط یه دل عاشق هست که میتونه همچین تصمیاتی رو بگیره. 
کار بسیار خوبی کردین! زیارتتون قبول باشه. انشالله هرچه زودتر مشغول به کاری بشین که لیاقتشو دارین 
پاسخ:
ممنون از لطف شما. انشااله خدا قسمت شما هم بکنه. 
باور کنید کلبه درویشی ما بود و خوشحال میشدیم با دختر گل و خانمتون تشریف بیارین . اگر اطلاع رسانی میکردین در خدمت بودیم .
ولی کار بسیار خوبی کردین همین که روحیه تون عوض شد همین که تونستین یک سفر برید خودش عالیه کار هم پیدا میشه ببینید الان وقت امتحانات هست بزنین ت کار تدریس . از کم شروع کنید تا اخر تیر هم خدا بزرگه
پاسخ:
ممنون از لطف شما. انشااله این دفعه مزاحم میشیم! بله واقعا خیلی خوب بود و خوش گذشت. مشهدیها خیلی مهمان نواز هستند. خدا همیشه بزرگ هست. این صبر ما هست کم شده. انشااله که خیلی زود شرایط بهتر میشه. یا علی.
سلام ان شا ء الله حاجت رو بشی

پاسخ:
سلام. ممنون. انشااله خدا حاجت همه دردمندان رو روا بکنه.
یا علی.
۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۲۰ فروهر وَ فرداد
این نظرمو عمومی کنید و اون دوتای قبل رو خصوصی بزارید بمونه
خواستم از تجربه خودم در اون لحظات بهتون بگم تا شاید بدرد شما بخوره و بدونید کار درست رو شما انجام دادین و همسرتون
پاسخ:
چشم. ممنون از لطف شما دوست عزیز. پایدار باشید.
۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۸ فروهر وَ فرداد
به به
اتفاقا تصمیم خوب یگرفتید...همیشه باید توی وضعیت هایی شبیه همین که شما میگید ازین کارها کرد...کاری که همه به عقلشون اشتباه میاد
این ایمان شما رو به خدا و بزرگیش نشون میده...خدا هم ایمانتون رو قوی تر میکنه...کارهایی میکنه که به دیگران بگه اونا دارن اشتباه میکنن..
زیارت قبول...دخترتون مشدی شده الان!!
ایشالا خدا حاجتتون رو میده...
خدا بزرگه......بزرگ تر ازون که بشه توصیفش کرد!!!
پاسخ:
من همیشه از اظهار نظر دیگران در مورد تصمیم هام ترسیدم. اینکه نکنه تصمیمی که گرفتم توی آینده ثابت بشه که اشتباه بود و اونها بگن که دیدی ما گفتیم. انگار که خودشون همه کارهاشون درسته و دانای کل هستند!
ممنون از لطف شما. انشااله خدا قسمت همه آرزومندان بکنه. خیلی خوب ش که اولین مسافرت دخترم به مشهد بوذ.
زیارت قبول
پاسخ:
انشااله خدا قسمت شما هم بکنه.
امین یا رب العالمین
پاسخ:
انشااله دعاهای همه شما هم مورد قبول درگاه الهی واقع بشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">