خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

من یه نسخه پیچ هستم. اواخر سال 90 بود که به طور اتفاقی وارد این شغل شدم. شغلی که هیچ ربطی به تحصیلاتم نداشت. تو این صفحه دوست دارم کمی از خودم براتون بنویسم.

مرداد سال 63 بود که تو تبریز به دنیا اومدم. از همون دوران دبستان به ریاضی علاقه داشتم. تو دوران تحصیل همیشه از بهترینهای کلاس بودم و علاقه زیادی به ادامه تحصیل تو رشته مورد علاقه خودم داشتم. همینطور هم شد و در سال 88 تونستم مدرک کارشناسی ارشدم رو تو رشته منطق ریاضی از دانشگاه تبریز بگیرم. بعد از دفاع از پایان نامه خودم، راهی خدمت سربازی شدم و  تا خرداد سال 90 مشغول خدمت بودم. چند ماه بعد از اتمام سربازی هم ازدواج کردم و وارد زندگی مشترک شدم. اوایل زندگی مشترک تو یکی از دانشگاهها مشغول تدریس ریاضی شدم. شغلی که برای اون درس خونده بودم و خیلی هم بهش علاقه داشتم. ولی درآمد این شغل اونقدر کم بود که به سختی میتونست پاسخگوی هزینه رفت و آمدم باشه. به علاوه تدریس تو دانشگاه فقط هفته ای دو روز بود و نمیشد اون رو به عنوان یه شغل واقعی به حساب آورد. به همین دلیل به فکر پیدا کردن یه شغل بهتر شدم و کاملا اتفاقی وارد شغل نسخه پیچی شدم. اینکه چطور وارد این شغل شدم رو میتونید تو قسمت "چطور نسخه پیچ شدم" مطالعه کنید.