خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
   سلام. من یک نسخه پیچ هستم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. حالا چطور شد که نسخه پیچ شدم داستانش طولانیه.

   تحصیلات من کارشناسی ارشد ریاضی هست. شاید بپرسید که چه ربطی به داروخونه داره؟ منم میگم هیچ ربطی نداره. ولی روزگاره دیگه. من خودم هم هیچوقت فکر نمی‌کردم روزی یه نسخه پیچ بشم.
  توی این وبلاگ اتفاقات جالبی که تو داروخونه رخ میده رو براتون بازگو میکنم. امیدوارم که لذت ببرید. خوشحال میشم من رو از نظرات با ارزش خودتون مطلع کنید.
۱۰۹ نظر ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۷

چند وقت پیش بود که تو داروخونه یه لیست کلی از داروهایی که فروش خوبی ندارن و نسخه نمیشن رو در آوردم. لیست رو به دکتر نشون دادم و بهش پیشنهاد کردم که برای هر کدوم از این داروها، که میشه به صورت دستی فروخت، یه متنی تهیه کنیم و ازش چند تا پرینت بگیریم و به جاهای مختلف داروخونه بچسبونیم. اینطوری شاید بتونیم جلوی تاریخ گذشته شدن این داروها رو بگیریم. دکتر هم از پیشنهاد من استفبال کرد و قرار شد یه توضیحات اجمالی برای هر کدوم از داروها تهیه کنم و تو داروخونه، جلوی دید مشتری‌ها نصبشون کنم...

۳۷ نظر ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۴۱

داروخونه‌ها در دسترس‌ترین مراکز پزشکی هستند که مردم بدون هیچ نوبتی و پرداخت هیچ هزینه‌ای به راحتی میتونن خیلی از سوالهای مربوط و نامربوط پزشکی خودشون رو بپرسن. ما هم تا جایی که از دستمون بربیاد سعی میکنیم به این افراد کمک کنیم. با این حال در بعضی از موارد صلاح این هست که مریض رو به پزشک مربوطه ارجاع بدیم. یکی از مواردی که معمولا مردم برای راهنمایی خواستن پیش ما میان، تفسیر جواب آزمایش یا سونوگرافی هست. خیلی‌ها نمیخوان برای دونستن جواب آزمایش خودشون تا رفتن بیش پزشکشون صبر کنن و دوست دارن همون لحظه از محتوای این اعداد و ارقام عجیب سر در بیارن...

۲۴ نظر ۳۰ آذر ۹۴ ، ۰۱:۳۲

توی ساختمون داروخونه ما یه کارشناس تغذیه هست که حسابی کارش گرفته و روزی نزدیک صد تا مشتری داره. مشتری‌های این خانم رو اکثرا خانمهایی تشکیل میدن که دوست دارن از وزنشون کم کنن. گاهی هم افرادی برای افزایش وزن به ایشون مراجعه میکنن. این خانم  هم برای هر یک از مراجعین خودش یه نسخه تپل مینویسه که معمولا نسخه‌هاش بالای بیست یا سی تومن میگیره. البته تو این نسخه‌ها معمولا داروی خاصی که در افزایش و یا کاهش وزن مؤثر باشه تجویز نمیشه و بیشتر داروهاش مکمل‌هایی از قبیل کلسیم، امگا و انواع مولتی ویتامین‌هاست. با این حال اکثر مراجعین این خانم فکر میکنن داروهایی که براشون نوشته شده در لاغری و یا چاق شدن اونها تاثیر خاصی داره و از ما معمولا در مورد این داروها و خواص اونها سوال میپرسن که جواب دادن به این سوالها راه و روش خاصی داره...


۱۰ نظر ۲۱ آذر ۹۴ ، ۲۰:۲۵
هر شغلی خلافهای خاص خودش رو داره. مثلا جراح‌هایی که زیر میزی میگیرن، ساختمون سازی که از مصالح کم میزاه یا مثلا میوه فروشی که میوه درشت‌ها رو از رو میچینه. بعضی از این خلافها اونقدر زیاد هستند که وقتی یه نفر این کارها رو نمیکنه، تعجب میکنیم. حتی شاید آدمهایی که از این کارها نمیکنن، مورد تمسخر هم قرار بگیرن. آدمهایی هم که این خلافها رو انجام میدن معمولا کارهاشون رو با عبارتهای جالبی توجیه میکنن. به هر حال...
یکی از کارهایی که میشه توش بسیار بسیار خلاف کرد، داروخونه داری هست. با وجود نظارتهای نسبتا شدید روی کار داروخونه‌ها، میشه گفت داروخونه‌هایی که خلاف ازشون سر نمیزنه، در اقلیت مطلق هستند. ولی خاطره امروزم بیشتر در مورد خلاف نسخه پیچ‌هاست. خلافی که شاید بسیاری از نسخه پیچ‌ها با توجیه‌های مختلف انجامش میدن...
۲۰ نظر ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۶:۰۷
امروزه شبکه‌های اجتماعی در جامعه نقش مهمی رو بازی میکنن و میتونن کارکردهای بسیار مناسبی داشته باشن. استفاده به جا از این ابزارهای مفید میتونه بسیار سودمند باشه و نقش مهمی رو در ارتباط بین اقشار مختلف جامعه بازی کنه. امکان گفتگوی همزمان با چندین نفر که در گروه‌های شبکه‌های اجتماعی وجود داره، میتونه برای اقشار مختلف بسیار سودمند باشه و توی این گروه‌ها به تبادل نظر و گفتگو بپردازن. همین مزایای این شبکه‌ها ما رو بر آن داشت که یه گروه برای نسخه پیچ‌ها تشکیل بدیم تا توی اون بتونن آزادانه با هم حرف بزنن و درد دل کنن. انشااله که به زودی این گروه بتونه به اهداف خودش برسه و مرکزی برای تبادل نظر بین نسخه پیچ‌های کل کشور باشه. برای عضویت توی این گروه کافیه اسم و شماره همراه خودتون رو در قسمت نظرات همین پست برای من به صورت خصوصی ارسال کنید. در ادامه مطالبی رو راجع به شرایط و اهداف این گروه میخونید...

۳۸ نظر ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۳۳

دیروز 5 شهریور مصادف بود با روز داروساز. اینکه روزهایی داشته باشیم تا از برخی اقشار جامعه تشکر کنیم، خیلی خوبه. این روزها میتونه بهانه بسیار خوبی برای بررسی مشکلات و مسائل این اقشار هم باشه. با توجه به اینکه موضوع این وبلاگ در مورد دارو و داروخونه هست، داروسازهای زیادی خواننده این وبلاگ هستند. این داروسازهای محترم گاهی شده که از طرز بیان من دلخور شدن و این دلخوری رو توی نظراتی که دادن بیان کردن. توی این پست دوست دارم کمی در مورد این سوی تفاهمها صحبت کنم و از داروسازهای عزیز حلالیت بطلبم. و درضمن دوست دارم به نمایندگی از نسخه پیچها چند کلمه‌ای باهاشون درد و دل کنم...

۱۳ نظر ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۴۱

داروخونه‌ی ما جزء معدود داروخونه‌های شهر هست که با دانشگاه علوم پزشکی همکاری نزدیکی داره و هر چند وقت یه بار از طرف دانشکده یه دانشجو معرفی میکنن که برای کار آموزی بیاد توی داروخونه‌ی ما و مثلا کار یاد بگیره. حضور این دانشجوهای جوون و به قولی جوجه داروسازها مسائلی رو تو داروخونه پیش میاره که در نوع خودش جالب هست...


۲۰ نظر ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۲

دکتر این داروخونه که توش کار میکنم آدم خیّری هست و بعضی وقتها که تشخیص میده مریض نیازمند هست، بهش تخفیف میده و یا اصلا ازش پول نمیگیره! اما مسئله‌ی مهمی که اینجا هست، ابنه که چطور میشه تشخیص داد که کسی واقعا نیازمند هست یا نه! ملاک این تشخیص چی باید باشه؟

۱۹ نظر ۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۲

چند روز پیش بود که توی یکی از پیامهای خصوصی که برام گذاشته بودن، یکی از نسخه پیچ‌ها داستان نسخه پیچ شدنش رو برام فرستاده بود. داستانی که بی شباهت به داستان من نبود. یک تحصیل کرده دانشگاهی که مجبور شده بود توی یکی از داروخانه‌ها نسخه پیچی کنه. حرفهای این دوستمون که توی این پیام نوشته بود بسیار دلنشین و در عین حال دردناک بود. حیفم اومد که تنها خواننده‌ی این متن دلنشین من باشم و از ایشون خواستم که در صورتی که رضایت داشته باشن، این داستان رو توی وبلاگ انتشار بدم. متنی که توی ادامه مطلب می‌خونید عینا نوشته شده‌ی ایشون هست. فقط بعضی از اسمهای خاص به درخواست خودشون عوض شدن...

۲۷ نظر ۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۰

پارسال درست همین روزها بود که دکتر اون داروخونه که بودم، حسابی قاطی کرده بود و رفتارش با ما حسابی بد شده بود. دلیل این رفتارش شاید کسادی کار داروخونه توی رمضان بود یا شاید هم مشکلات دیگه ای که توی زندگیش داشت. منشاء این رفتارها هر چیزی که بود، دل من رو خیلی رنجوند و پارسال توی شب قدر در حالی که دلم از دکتر خیلی پر بود، از  خدا خواستم که هر چه زودتر منو از این جهنم رهایی بده. الان درست یک سال از اون روز میگذره...

۱۳ نظر ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۷:۵۷