خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

ملکه انگلیس

پنجشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۳۹ ب.ظ

توی ساختمون ما یه متخصص پوست هست که کارش خیلی درسته و هر روز کلی مریض داره. مریض‌های این دکتر از اقشار مختلفی هستند ولی بیشتر مریض‌هاش رو اقشار مرفه تشکیل میدن. با توجه به اینکه توی هر نسخه‌ای، چند تا کرم و شامپو و ضد آفتاب خارجی هم مینویسه، معمولا قیمت نسخه‌هاش صد تومن به بالا میشه و بعضی‌ها هستند که توان پرداخت اون رو ندارند...

امروز یه خانم جوون حدود 20 ساله وارد داروخونه شد. از ظاهرش مشخص بود که دانشجو هست و اهل تبریز نیست. دکتر براش چند تا کرم و شامپو  خارجی و یه ضد آفتاب نوشته بود. از نسخه‌ای که دکتر براش نوشته بود مشخص بود که مشکلش زیاد جدی‌ نیست و هیمنطوری تفریحی اومده بود دکتر. طبق روال معمول نسخه رو جمع کردیم و قیمتش رو زدیم. دکتر هم دستورهاش رو نوشت و خانم رو صدا کرد و قیمت نسخه رو بهش گفت. خانم همینکه قیمت نسخه رو شنید، گفت: "چی! مگه برای ملکه انگلیس نسخه نوشته که شده 170هزار تومن." دکتر براش توضیح داد که چون داروهاتون خارجیه، کمی گرون هستند و قیمت تک تک داروها رو بهش گفت. خانم کاربرد کرم‌ها و بقیه داروها پرسید و دکتر  براش توضیح داد که این برای جوش هست، اون یکی برای چروک هست، این هم که لایه برداره و ... 

همونطور که دکتر کاربرد داروها رو براش توضیح میداد خانم میگفت اینو نمیخوام، اونو لازم ندارم و خلاصه یکی یکی همه داروهاشو پس داد. فقط یه داروی ترکیبی داشت  که اونو برد. اونم چون مخصوص اون درسته کرده بودیم و نمیشد پس گرفت. به قول دکتر شد داستان شیر بی یال و دم.

نظرات  (۱)

:)

خوب مینویسی آفرین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">