خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

پستونک

چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۰۹ ب.ظ

چند سال پیش بود که تو یکی از بخشهای خبری، گزارشی رو در مورد داروخونه های شبانه روزی دیده بودم. تو این گزارش، چند ساعت بعد از نصف شب به سراغ داروخونه های شبانه روزی رفته بودند و دیده بودند که همگی تعطیل هستند. اون زمان خیلی از این کار داروخونه ها متعجب شده بودم و از اینکه چرا نظارتی روی این داروخونه ها وجود نداره ناراحت شدم. ولی الان که تو یکی از همین داروخونه ها مشغول کار هستم، نظر متفاوتی دارم...

حوالی داروخونه ای که من توش کار میکنم کلینیک شبانه روزی وجود نداره. به همین خاطر بعد از نصف شب در داروخونه بسته میشه و مشتری ها در صورت نیاز از طریق دریچه ای که روی در هست میتونن نسخه هاشون رو بگیرن. تا حدود ساعت یک نصف شب، بعضی از دکترهای اون حوالی مشغول ویزیت بیماران هستند و ما هم نسخه هایی که میاد رو تحویل میگیریم. ولی بعد از ساعت یک، تقریبا هیچ مریضی باقی نمیمونه. شبها، همسر خانم دکتر تو داروخونه میخوابه تا اگه کسی کار واجبی داشت، پاسخگو باشه. پشت داروخونه یه جایی برای خوابیدن درست کرده و شبها اونجا استراحت میکنه. ولی اگه بعضی ها بزارن!

شبها اهالی محله به بهانه های مختلف و بی خود مزاحم خوابش میشن. یکی رنگ مو میخواد، اونیکی نوار بهداشتی، یکی دیگه ژلوفن، یکی هم شامپو بچه. ولی نمونه دیروزی واقعا جالب بود.

آقای دکتر تعریف میکنه که شب حدود ساعت 3 بود که دیدم یکی داره در رو میشکونه. فکر کردم حتما کار واجبی داره که داره اینطوری در میزنه. سریع از خواب بیدار شدم تا ببینم چه مشکلی پیش اومده که تو این ساعت از نصف شب به داروخونه اومدن. میگه با زیر شلواری و قیافه خواب آلود، دریچه در رو باز کردم. یه مرد جوون پشت در بود. با لحنی عصبانی ازم پرسید، مگه اینجا شبانه روزی نیست؟ پس چرا خوابیدی؟ بهش گفتم، امرتون رو بفرمائید. نسخه دارید؟ آقای دکتر میگه دیدم داره از جیب کتش یه پستونک در میاره. پستونک رو از قوطی در آورد و گفت که بچه من دختره و شما پستونک آبی به من دادید. بیا اینو عوضش کن و رنگ صورتیش رو بده! دکتر میگه داشتم از عصبانیت می ترکیدم ولی چیزی نگفتم و پستونک رو ازش گرفتم. پول پستونک رو بهش پس دادم و گفتم که صورتیش رو تموم کردیم!

نظرات  (۱۴)

یعنی فرهنگت از پهنا تو حلق پستونک صورتی!
پاسخ:
حالا چرا از پهنا؟
۲۰ آذر ۹۳ ، ۲۰:۲۵ خان چوبان
با سلام . مشکل  اینجاست که بعضی  ها واقعا پر  ادعا تشریف دارن و تصور  میکنن که ناظر و بازرس  کل  داروخونه ها و یا در  موارد دیگه هستند در  صورتی  که خودشون تو کار  خودشون زیاد دقیق نیستن .
در  مورد پستونک هم باید عرض  کنم که  احتمالا شب  با همسرشون حرفشون شده بدبخت   بعدش  کسی  رو ژیدا نکردن  اومدن  با دکتر  داروخونه درد دل کنن !!!
پاسخ:
سلام. متاسفانه همونطور که فرمودید بعضی ها هستند که فکر میکنن ماموریت دارن به کل مشکلات مملکت رسیدگی کنن و در صورت لزوم حلش کنن. البته این بیچاره همونطور که فرموید حتما یه دلیلی برای این کارش داشته ولی اینکه میگه شما وظیفتون هست که 24 ساعته پاسخگو باشید، کمی برای آدم سنگین هست.
داروخانه ای که کار میکنید هردو خانم و اقا داروساز هستن؟
پاسخ:
نه آقای دکتر که همسر خانم دکتر باشه، یه استاد بازنشسته روانشناسی هست. ولی از اول همراه همسرش بوده و تقریبا با کار داروخونه آشناست. امور مالی داروخونه دست آقای دکتر هست و روی این مسئله با خانم دکتر همیشه اختلاف دارن. 
پسر خانم دکتر و آقای دکتر، داروساز هست. یه دختر هم دارن که داره پزشکی میخونه. کلا خانوادگی دکتر هستن.
حالا پستونک نه ولی بعضی چیزا واقعا ضروریه مثلا همین پد بهداشتی! .... در ضمن دکتری که یک شب مریض ویزیت میکنه احتمال زیاد فوق تخصصه و مریضی که چند وقت صبر کرده یه شبم میتونه بدون دارو بمونه!
بعضیا کلا دلش میخاد مردم آزاری کنن
پاسخ:
باید همه سعی کنیم که همیشه طرف مقابل خودمون رو درک کنیم. اینطوری خیلی از مشکلات حل میشه. 
۱۵ آذر ۹۳ ، ۲۱:۱۴ أَوحىٰ أَوحىٰ
سلام
جالب وغمناک بود که چرا فرهنگمان را به بازی گرفتیم
ولی داروخانه شبانه روی نیاز و ضروریه.
متشکرم که سر زدید
دوستدارم تبادل اطلاعات کنیم
پاسخ:
سلام. حتما که همینطوره. داروخونه ها با جون مردم سر و کار دارند و جون هم که شب و روز نمیشناسه. 
ممنون از اینکه به ما سر زدید. باز هم منتظر حضورتون هستم.
پیروز باشید.
بعد اونوقت داروخانه ای از کجا باید می فهمید بچه ایشون دختره؟!
پاسخ:
نکته داستان هم همینجاست. یعنی تو چیزی که داروخونه اصلا تقصیری نداشت، این آقا اینهمه طلبکار بود. وای به حالمون اگه مقصر هم باشیم. 
۱۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۰ معرفی وبلاگای خش
خوب لابد زنش گیر میداده صبح که چرا ابی گرفتی مجبور بوده بیاد دوباره پول صورتی بده چون ابی دیشب قبلا استفاده شده (بعضی مردم پول پستونک هم براشون حیاتیه) همین کهمیگی بازیرشلواری و قیافه خواب الود یعنی مجبور بوده که اومده.....بیچاره نی نی تا صب گریه کرده لابد
پاسخ:
امان از دست این اینطور زنها که مردها رو مجبور به هر کاری میکنن. به هر حال حتما دلیلی داشته که نصف شب هم به خودش خواب رو حروم کرده و هم به دکتر بیچاره... 
سلام عزیز
خیلی جواب قانع کننده محکمی دادی
ولی بدی داروخانه ما اینکه از پیاده رو تا درب داروخانه یک متر واز اونجا تا جلو پیشخوان 3 متر فاصله هستش اگه یکی نصف شب بیاد در بزنه سریع بیدار میشیم
یه سوال شخصی هم ازت پرسیدم اگه خواستی جواب بده
پاسخ:
البته اینجا هم بعضی ها اونقدر در میزنن که مجبوری بیدار بشی. یعنی یا بیدارت نکنن دست بردار نیستن. اینطور آدمها باعث میشن کار اونی هم که واقعا کار واجب داره کارش راه نیوفته. چرا که اونی که اون پشت خوابیده میگه ولش کن حتما اومده پستونک عوض کنه، یا نوار بهداشتی میخواد. غافل از اینکه ممکنه این دفعه واقعا یه نفر به داروی حیاتی نیاز داشته باشه. یعنی همون جریان چوپان دورغگو!
من یه شب در میون شیفت شب هستم از این موردا زیاد دیدم به خصوص شش ماهه اول سال که هوا گرمه و مردم تو پارکا تفریح میکنن وقتی دارن میرن خونه حالا هر موقعی از شب که میخاد باشه میان و یه چیزایی میخان که هوش از سرت میپره
یه راه خوب پیدا کردم واسه خودم که هم محترمانه هست هم دیگه اذیت نمیشم
ساعت که از دوازده شب میگذره و من تنها میشم هر کی از قسمت ارایشی بهداشتی چیزی خواست میگم فروشش بسته شده و اجازه فروش ندارم
پاسخ:
سلام. سید جان. خیلی وقت بود که ازت خبری نبود. خوشحالم که برگشتی. اولین بار که به این داروخونه رفتم، تا روی شیشه کلمه شبانه روزی رو دیدم ترس به جونم افتاد که نکنه من رو برای شیفت شب بخوان. ولی خوشبختانه چون اطراف داروخونه کلینیک شبانه روزی نیست شبها زیاد مراجعه کننده نداره. به خاطر همین شبها همسر خانم دکتر که یه معلم بازنشته است، خودش اونجا میخوابه و اگه کسی بیاد راهش میندازه. که بیشتر شبها تا صبح تخت میگیره میخوانه. اگه بعضی ها بذارن!
ما هم هر کسی که میپرسه تا ساعت چند کار میکنید یا میگه دیشب اومدم بسته بود. یه حرف پیدا کردیم که تا حالا کسی معترض نشده. میگیم شبها هر کی بیاد از دوربین نگاه میکنیم ببینیم اگه نسخه دستش باشه پاسخ میدیم وگرنه "طبق دستور معاونت" موظف به پاسخگویی نیستیم. حالا این دوربین کجاست و چجوری نصف شب نسخه رو تشخیص میده، من هم نمیدونم.
سلام مطالب شما هم عالیه.ممنون از دعوت و حضورتون.
پاسخ:
سلام. ممنون از لطفتون.
الان شما اقایید یا خانوم از نوشته هاتون گیج شدم؟
پاسخ:
یعنی اصلا نمیشه تشخیص داد؟
جل الخالق!
پاسخ:
واقعا هم جل الخالق. نابغه هستند این آدمها. باید بردشون تو موزه برلین.
۱۳ آذر ۹۳ ، ۰۰:۲۰ امیرحسین خوشدل
آقا من جای دکتر بودم از خنده روده بر میشدم :))))
خیلی حرکت جالبی بود
سه صبح ، هم خودش زابه راه شده هم دکتر بیچاره
اصن نمیدونم چی میشه اینجوری میشه
فقط میتونم بگم خیلی دخترشو دوست داشته
بنده خدا دکتر هم حق داشت عصبی بشه
میتونست صبر کنه روز که شد بیاد عوض کنه !!!
پاسخ:
احتمالا بیچاره خانمش بهش گیر داده که برو پستونک رو عوض کن. آخه این خانمها همیشه دوست دارند از خرید آقایون ایراد بگیرند.
وای خدای من عجب آدم(!) هایی پیدا میشن ....
پاسخ:
تازه اعتراض میکنه که تو چرا خوابیده بودی. انتظار داشت ساعت سه نصف شب دکتر بیدار بمونه تا خدا نکرده دختر ایشون از پستونک آبی شیر نخوره. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">