خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

فوق ستاره در داروخانه

چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۰۱ ب.ظ

داروخانه از جمله مکان‌هایی هست که هر کسی ممکنه راهش به اونجا میوفته. از بازاری و کارگر و میوه‌فروش گرفته تا معلم و بازیگر و فوتبالیست. امروز داروخونه ما، میزبان یکی از افتخارات کشورمون بود.

داروخونه خیلی شلوغ بود. وسط اون شلوغی یه مرد خوش هیکل که با گرمکن آبی رنگش جلب توجه می‌کرد وارد داروخونه شد. با دفترچه تامین اجتماعی که تو دستش بود به طرفم اومد. خیلی مؤدبانه سلام کرد و دفترچش رو داد. قیافش برام خیلی آشنا بود ولی نمیدونستم از کجا می‌شناختمش. جواب سلامش رو دادم و نگاهی به دفترچش انداختم. دفترچه خودش نبود. احتمالا خانمش رو آورده بود دکتر. در حالی که داشتم اسم داروها رو میخوندم، ذهنم مشغول پیدا کردن اسمش بود. از گرمکنی که پوشیده بود شکی نداشتم که یکی از ورزشکارها هست ولی از رنگ گرمکن میشد حدس زد که بازیکن‌های تراکتورسازی نیست. شاید هم یکی از بازیکنان تیم گسترش فولاد، دیگر تیم شهرمون باشه. ولی نه. معروف‌تر از این حرف‌ها بود. گرمکن آبی رنگش، منو یاد ستاره‌های استقلال مینداخت. ولی نه، استقلالی هم نبود. دلیلی نداشت یه استقلالی، تو تبریز باشه. همونطور که احتمالات مختلف رو تو ذهنم مرور می‌کردم دفترچه رو ورق زدم تا اسم بیمه شده اصلی رو پیدا کنم. بله خودش بود. اسم بیمه شده اصلی وحید شمسایی بود. بهترین گل زن تاریخ فوتسال جهان. بازیکن و مربی تیم دبیری تبریز. یه ابر ستاره جلوم وایساده بود. نسخه نیاز به تائید داشت. برای تائید هم نیاز به شماره تلفن همراه بود. گفتم : آقای شمسایی  لطف می‌کنید شماره همراهتون رو بفرمایئد. اسمش رو با لحنی گفتم که مشخص بود شناخته بودمش. مکث کوتاهی کرد. شاید فکر می‌کرد چون شناختمش می‌خوام شماره تلفنش رو بگیرم. بعد از مکث کوتاهی شماره همراهش رو گفت و من پشت برگ دفترچش نوشتم. گفتم دفترچه‌تون نیاز به تائید داره، کمی طول می‌کشه. بفرمائید بشینید تا صداتون کنند. تشکر کرد و رفت روی صندلی نشست. 

نظرات  (۱۰)

سلام .من یک  پزشک داروسازم و  ابتدا از دیدن وبلاگ شما خوشحال شدم  .فقط متاسفم که شما برخلاف اصول حرفه ای شغل ما  خیلی راحت بیماری و داروی همسر یکی از مراجعه کنندگان مشهورتون  را در وبلاگ خودتون اعلام کردید و مطمئنا می تونستید این مطلب رو خیلی پوشیده تر از این بنویسید که به حریم خصوصی ایشون وارد نشوید .افراد مشهور هم مثل بقیه مجبورند به پزشک و داروخانه مراجعه کنند ولی مطمئن باشید انها هم مثل من و شما از افشای این مسائل ناراحت و شاکی خو.اهند شد .
پاسخ:
سلام. خوشحالم که وبلاگم خوانندگان خوب و فهیمی مثل شما داره. دارویی که تو این متن بهش اشاره شده داروی آنچنان خاصی هم نیست و کاربردهای مختلفی داره. با این حال، به احترام شما همکار گرامی، من اسم این دارو رو از متن حذف می‌کنم. امیدوارم همیشه خواننده این وبلاگ باشید.
با تشکر از راهنمایی شما منتظر نظرات و احیانا انتقادات شما هستم.
پیروز باشید.
۰۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۶ نازنین روانبخش
وحید شمسایی یکی از محبوب ترین ستاره های ایرانه ... خدا حفظش کنه ...
ممنون عزیز وبلاگ شمام زیباست و دوست داشتنی


چه جالب
چه با نمک :))
زیارت قبول راستی :دی
حالا شمارشو به ما نمیدی ؟!
پاسخ:
شمارشو میخوای چیکار؟
من گفتم خدایا حالا آخرش چی می خوای بگی فک کردم میخواد یه اتفاق جالبی بیوفته
/وبلاگ خوبی داری موفق باشی مطالب خوبی هم نوشتی
پاسخ:
ممنون از اینکه نظر دادید. خوشحالم که مطالب وبلاگ مورد توجه شما قرار گرفته.
با سلام و خدا قوت
بنده هم یک سالی تو داروخونه کار میکردم. منم خاطره دارم.
پاسخ:
سلام. ممنون دوست عزیز. خوشحال میشم خاطراتتون رو از داروخونه همینجا با ما و خوانندگان در میون بگذارید. منتظرتون هستم.

عــایــا میدانستید فرق بین نارنگی و پرتقال چیه؟


.

.

.


نارنگی شلوار کُردی میپوشه ولی پرتقال ساپورت ... :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">