خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

داروخانه خانوادگی

پنجشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۳، ۰۲:۴۹ ق.ظ

چند دقیقه ای به ساعت چهار و نیم مونده بود که به داروخونه رسیدم. مرد میانسالی که دو ساعت پیش با من در مورد حقوق و شرایط داروخونه صحبت کرده بود، تنها پشت پیشخون نشسته بود. تا منو دید از جاش بلند شد و با یک سلام گرم از من استقبال کرد... 

بعد از سلام و احوالپرسی شروع به صحبت در مورد شرایط داروخونه و وضعیت فعلی اون کرد. در مورد همسرش که مسئول فنی و صاحب امتیاز داروخونه است، صحبت میکرد و میگفت که کار شبانه روزی به اون خیلی فشار آورده و دوست داره با اومدن من کمی از فشار کاری خانمش کاسته بشه. بعد ادامه داد که پسرش هم تازه درسش رو تو رشته داروسازی تموم کرده و الان تو بیمه نیروهای مسلح، مشغول گذروندن خدمت سربازی هست. بعد از ظهرها اون هم به داروخونه میاد و به ما کمک میکنه. به علاوه مسئول فنی دوم داروخونه هم هست. در مورد خودش هم گفت که دکترای روانشناسی داره و بعد از سالها تدریس تو دانشگاههای مختلف، الان بازنشست شده و تو ساعتهایی که پسر و همسرش تو داروخونه حضور ندارند، سعی میکنه خلاءهای داروخونه رو پوشش بده. بعد در مورد زندگی خودشون تو این دو سالی که داروخونه شبانه روزی دارند صحبت کرد. اینکه داروخونه همه زندگیشون رو مختل کرده و صبح تا شب درگیر کار هستند. از من خواست که هر چه سریعتر امور داروخونه رو به دست بگیرم تا شاید کمی از فشار کاریشون کاسته بشه و نفسی تازه کنن. بعد از این صحبتها شروع به نشون دادن قفسه ها به من کرد و توضیح داد که هر کدوم از قفسه ها، مربوط به چه گروهی از داروها میشه. قفسه ها تقریبا مرتب بودند و داروها تنوع زیادی داشتند. داشتم به قفسه ها نگاه میکردم که یه پسر جوون تقریبا هم سن خودم وارد داروخونه شد. بعد از اینکه با آقای دکتر سلام و علیک کرد به طرف من اومد و با من دست داد. آقای دکتر من رو بهش معرفی کرد و اون رو هم به من. اون پسر یکی از دوستان آقای دکتر بود که قرار بود از اون روز تو داروخونه کار کنه. آقای دکتر رو به من کرد و از من خواست که نسخه پیچی رو به طور کامل به اون هم یاد بدم تا هر چه زودتر راه بیوفته. اینکه تو یه روز دو نفر استخدام کرده بودن، برام جالب بود. حدود ساعت پنج و نیم بود که خانم دکتر و پسرش وارد داروخونه شدند. آقای دکتر هم سوار ماشینی که خانم دکتر با خودش آورده بود، شد و رفت. بجز من و پسری که همون روز نسخه پیچی رو شروع کرده بود، یه نسخه پیچ دیگه هم تو داروخونه کار میکنه. دختر جوونی که تازه نامزد کرده و دو شیفته تو داروخونه مشغول کار هست. هم صبحها و هم عصرها. ساعت نزدیک شش بود که وارد داروخونه شد. خانم دکتر اون رو با لفظ "دخترمون"  به ما معرفی کرد. طوری که اولش فکر کردم واقعا دخترشون هست. کم کم نسخه ها داشت میومد. من و اون یکی پسره داشتیم قفسه ها رو نگاه میکردیم و دختره به تنهایی داشت نسخه ها رو میداد. باید هر چه زودتر جای داروها رو یاد میگرفتم...

نظرات  (۵)

۰۷ آذر ۹۳ ، ۱۷:۵۹ صالحه جعفری
سلام
خاطره جالبی بودو وبلاگ جالبی دارید
حق باشماست:زکات علم نشر و آموزش اون هست
موفق باشید
حتما باز هم سر میزنم
پاسخ:
سلام. ممنون که سر زدید.
بازم منتظر نظرات با ارزش شما هستم.
۱۷ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۵ حسین غفاری
خیلی خوشحال شدم که محیط بهتری برای کار پیدا کردید.
ان شا الله که به وعده های الهی در زندگی تان ایمان داشته باشید:
وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب
پاسخ:
ممنونم آقای غفاری. حتما همینطوره که فرمودید. خدا همیشه به وعده هایی که داده عمل میکنه و این جای هیچ شکی نداره.

سلام  من هم خیلی علاقه دارم توی دارو خونه کار کنم قبلا هم توی یک مغازه بهداشتی فروشنده بودم

الان به صورت یک نیروی غیر حرفه ای چطور می تونم توی دارو خونه کار کنم  که هم اونجا کار یاد بگیرم وهم اینکه منبع در امدی بشه برای من  ممنون میشم راهنمایی کنید

 

ویک سوال شخصی از شما داشتم میتونم ازتون سنتون رو بپرسیم (البته اگه دوست داشتید بگید ) ممنون 

پاسخ:
سلام. کار در مغازه محصولات بهداشتی میتونه تجربه خوبی برای کار در داروخونه باشه. بسیاری از داروخونه ها یک قسمت برای محصولات بهداشتی دارند. برخی از این داروخونه ها یه نفر رو مسئول فروش این محصولات میکنند که بتونه اطلاعات خوبی به مشتری در مورد اون محصولات بده. البته کار تو داروخونه با کار تو مغازه بهداشتی خیلی متفاوت هست ولی شما میتونید در اول کار به صورت غیر حرفه ای وارد این کار بشید و کم کم سعی کنید کار رو یاد بگیرید. البته همونطور که گفتم کار قبلی شما تجربه خوبی برای کار تو داروخونه است و خیلی بهتر از کسی که چنین تجربه ای نداشته میتونید این کار رو یاد بگیرید. وقتی به داروخونه ای برای تقاضای کار مراجعه میکنید حتما بگید که در مورد محصولات بهداشتی چه اطلاعاتی دارید. البته این نکته رو در نظر بگیرید که کسانی که به عنوان کار آموز تو داروخونه کار میکنن تا چند ماه حقوق نمیگیرن و باید تو این مدت خودتون رو نشون بدید و کار رو هر چه زودتر یاد بگیرید و به حدی برسید که لایق گرفتن حقوق باشید.


و اما در مورد سوال شخصی: من متولد سال 63 هستم و الان درست 30 سال دارم. باز هم اگه سوالی داشتید و فکر میکنید میتونم کمکتون بکنم، حتما بفرمائید.
موفق و سربلند باشید.
۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۰:۴۸ حسین اکبری
خیلی جالب بود
فکر نمیکردم همچین پیجی هم وجود داشته باشه
خیلی حال کردم
به ما هم سر بزن
مطالب خدا روشکر به روز هستن
http://rahrovane-shahid.blog.ir/post/423
راستی نظر یادت نره
فعلا
پاسخ:
سلام دوست عزیز.چقدر خوب بود که فرصت میکردید نگاهی به وبلاگ ما میکردید و نظرتون رو در مورد اون میفرمودید.  موفق باشید.
چه جالب:-) :-) :-) 
فقط اینجا مواظب باشین که کار رو یاد ندین و یعد .....
پاسخ:
نمیشه یاد نداد. به نظر من زکات علم نشر و آموزش اون هست. ولی یاد دادن اشکالی نداره. رفتار غلط کارفرماها هست که باعث میشه آدم اینطوری فکر کنه. باید به فرد باتجربه و قدیمی همیشه احترام گذاشت و قدر اون رو دونست. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">