خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

آخرین خاطرات
پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۷، ۰۱:۳۵ - سهر
    سلام

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کارکنان داروخانه» ثبت شده است

روز آخر هر ماه، روز گرفتن حقوق هست. روزی که یک ماه منتظرش هستی تا دستمزد این همه خستگی و استرس رو بگیری. اما در بین همه این روزهای آخر ماه، روز 31 فروردین با بقیه روزهای مشابه یه فرق خیلی مهم داره. توی این روز هست که مشخص میشه حقوقت نسبت به پارسال چقدر افزایش پیدا کرده. دیروز یه همیچین روزی بود...

۲۴ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۱۰

امروز بعد از مدتها کمی وقت پیدا کردم تا به وبلاگم سری بزنم و بنویسم. از اونهایی که تو این مدت به وبلاگ سر زدن و با مطالب قبلی روبرو شدن عذر میخوام و بهشون قول میدم هر موقع که فرصتی پیدا کنم، بنویسم. و اما امروز چطور شد که این فرصت نصیب من شد...


۸ نظر ۲۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۷

توی ساختمون داروخونه ما یه کارشناس تغذیه هست که حسابی کارش گرفته و روزی نزدیک صد تا مشتری داره. مشتری‌های این خانم رو اکثرا خانمهایی تشکیل میدن که دوست دارن از وزنشون کم کنن. گاهی هم افرادی برای افزایش وزن به ایشون مراجعه میکنن. این خانم  هم برای هر یک از مراجعین خودش یه نسخه تپل مینویسه که معمولا نسخه‌هاش بالای بیست یا سی تومن میگیره. البته تو این نسخه‌ها معمولا داروی خاصی که در افزایش و یا کاهش وزن مؤثر باشه تجویز نمیشه و بیشتر داروهاش مکمل‌هایی از قبیل کلسیم، امگا و انواع مولتی ویتامین‌هاست. با این حال اکثر مراجعین این خانم فکر میکنن داروهایی که براشون نوشته شده در لاغری و یا چاق شدن اونها تاثیر خاصی داره و از ما معمولا در مورد این داروها و خواص اونها سوال میپرسن که جواب دادن به این سوالها راه و روش خاصی داره...


۱۱ نظر ۲۱ آذر ۹۴ ، ۲۰:۲۵

یکی از مهترین سختی های کار کردن توی داروخونه شبانه روزی اینه که توی روزهای خاص، که معمولا همه تعطیل هستند، مجبوری باز هم توی داروخونه باشی. یکی از خاصترین روزهای ما ایرانی ها، روز سیزده به در هست که سعی میکنیم توی این روز خودمون رو از چهار دیواریها آزاد کنیم و به آغوش طبیعت برگردیم...

۱۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۵۳

توی این چند سال اخیر که توی داروخونه روزانه کار میکردم، اومدن سال جدید و نو شدن طبیعت برام مترادف بود با دو هفته تعطیلی، استراحت و البته سفر. ولی امسال که توی داروخونه شبانه روزی کار میکنم، سال جدید برای من معنای خاصی نداره و مجبورم طبق معمول سر موقع سر کار باشم و نسخه مردم رو بپیچم.

۵ نظر ۰۸ فروردين ۹۴ ، ۱۵:۴۷

همیشه فکر میکردم نسخه پیچهایی که تو داروخونه های بزرگ شهر کار میکنن، خیلی خوش به حالشون هست. روپوش های تر و تمیز و مرنب، کامپیوتر های آخرین مدل، صندلیهای گردون با کلاس، خلاصه همه چیز این داروخونه ها برام جذاب بود. از همه جالبتر سیستم نوبت دهی این داروخونه ها که باعث میشه همه آروم سر روی صندلی بشینن و منتظر رسیدن نوبتشون باشن. مثل داروخونه ما نیست که مریضها مرتب نق میزنن که پس نسخه من چی شد. همبشه فکر میکردم اگه قراره آدم نسخه پیچ باشه، کاش تو همچین داروخونه ای کار کنه. حقوقش هم حتما خیلی بیشتر هست...

۱۲ نظر ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۴:۲۸
   سلام. من یک نسخه پیچ هستم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. حالا چطور شد که نسخه پیچ شدم داستانش طولانیه.

   تحصیلات من کارشناسی ارشد ریاضی هست. شاید بپرسید که چه ربطی به داروخونه داره؟ منم میگم هیچ ربطی نداره. ولی روزگاره دیگه. من خودم هم هیچوقت فکر نمی‌کردم روزی یه نسخه پیچ بشم.
  توی این وبلاگ اتفاقات جالبی که تو داروخونه رخ میده رو براتون بازگو میکنم. امیدوارم که لذت ببرید. خوشحال میشم من رو از نظرات با ارزش خودتون مطلع کنید.
۱۱۳ نظر ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۷