خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

سرنگ برای ماشین

پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۹ ب.ظ
امروز یه آقایی اومد داروخونه و گفت یه سرنگ میخواستم. گفتم چند سی‌سی باشه. گفت مهم نیست هر چی بزرگتر باشه بهتره. صبحها ماشین استارت نمیزنه میخوام بهش آمپول بزنم!

نظرات  (۱)

اینا واقعی ان ؟
خیلی باحالن
پاسخ:
بله. همه مطالب این وبلاگ واقعی هستند و برای خودم اتفاق افتادن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">