خاطرات یک نسخه پیچ

من یک نسخه پیچم. یعنی تو داروخونه کار میکنم. هر روز اتفاقات جالبی برام میوفته که میخوام اونها رو با شما در میون بگذارم...

پربیننده ترین خاطرات
خاطرات پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۵، ۲۰:۱۶ - زی زی
    الو

آب مقطر

جمعه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۳، ۰۱:۳۸ ق.ظ

توی این مدت که تو داروخونه کار کردم، همیشه بعضی از داروها نایاب و یا کمیاب بودند. هیچ‌وقتی نبوده که همه داروها موجود باشند و مریض‌ها به راحتی بتونن داروی مورد نیازشون رو تهیه کنند. این مسئله مربوط به این دو سه سالی که من تو داروخونه کار می‌کردم هم نیست و نسخه پیچ‌هایی هم که سی ساله تو این کار هستند میگن که همیشه اوضاع همینطور بوده و هیچ دوره ای رو به یاد ندارن که سیستم دارویی بدون مشکل باشه. جالب اینجاست که داروهایی که کمیاب میشن معمولا تولید خود ایران هستند و کمیاب بودنشون نمی‌تونه ربطی به تحریم‌ها داشته باشه. بعضا حتی داروهایی پیدا نمیشه که آدم واقعا خندش میگیره...

مثلا همین چند ماه پیش یه دونه شیاف تو داروخونه‌ها پیدا نمیشد. یادم میاد یه پیرزن که پاهاش درد می‌کرد چقدر دکتر رو قسم حضرت عباسی داد که دکتر مجبور شد یه دونه شیاف دیکلوفناک بهش بده. یا مثلا یه مدت قرص سرماخوردگی پیدا نشد. یه دوره هم استامینوفن کمیاب شد. جالب اینجاست که بعد از اینکه مشکل رفع میشه و دارو دوباره پیدا میشه، تاریخ تولید دارو مربوط به قبل از اون زمانی میشه که دارو کمیاب شده بود. یعنی اون موقع که دارو پیدا نمی‌شد، این داروها توی انبار شرکت‌های داروسازی بودند و به دلایلی مثل پایین بودن قیمت نمی‌خواستن داروها رو پخش کنن. با این همه بازم من فکر می‌کردم دلیل عمده کمیاب بودن بعضی از داروها، تحریم کشورهای خارجی هست. ولی چند روز پیش چیزی کمیاب شد که فهمیدم کمبود دارو فقط یه دلیل داره اونم عدم مدیریت هست.

چیزی که نایاب شده بود حتی دارو هم نبود. چیزی که به راحتی میشه تو آشپزخونه هم درستش کرد. به هیچ ماده اولیه ای هم نیاز نداره. و اون چیزی نبود جز آب مقطر. ماده‌ای اصلی اکثر داروهای ترکیبی که داروخونه درست میشه. جالب اینجاست که یکی از بزرگترین کارخونه‌های سرم‌سازی که یکی از محصولاتش آب مقطر هست، شهید قاضی تبریز هست. حالا چند روزه به جای آب مقطر از آب جوشیده سرد شده داریم استفاده می‌کنیم. وقت‌های بیکاری کتری رو گاز میذاریم و آب می‌جوشونیم. با همین وضع اگه پیش بریم می‌ترسم الکل هم پیدا نشه و مجبور بشیم تو داروخونه از انگور، الکل درست کنیم! خدا به دادمون برسه!

نظرات  (۵)

چه جالب باید بخندیم یا گریه کنیم؟ به حال این مملکت بیمار

پاسخ:
باید یه فکری برای این مملکت کرد. نه خنده و نه گریه به تنهایی مشکلی رو حل نمیکنه. این خنده و گریه ها وقتی موثر خواهند بود که ما رو به فکر کردن مجبور کنن.
۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۵۱ عرفان شهائیان
سلام ، وب خوبی داری و امیدوارم نسخه پیچ خوبی هم باشی.
اگه با تبادل لینک موافقی منو لینک کن بعد خبر بده تا ما هم شما رو لینک کنیم.
تو پیچیدن نسخه هات موفق باشی
یا علی
پاسخ:
سلام. ممنون، شما هم وب بسیار خوبی دارید. امیدوارم تو همه مراحل زندگی موفق و سربلند باشید. متاسفانه امکان تبادل لینک وجود نداره. اگه به لیست لینکها توجه فرموده باشید متوجه میشید که تمامی وبلاگها و سایتها لینک شده مرتبط با موضوع وبلاگ هستند. خوشحال میشم بازم به ما سر بزنید.
موفق باشید.
۱۴ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۱۶ امیرحسین خوشدل
این دستای پشت پرده ، آیا پرده ای مونده که پشتش قایم نشده باشن؟
ورزش ، پزشکی ، اقتصاد ، سوخت و حالا هم دارو...
پاسخ:
امیدوارم روزی کسی برسه که همه این پرده ها رو کنار بزنه تا همه این دستها برای همیشه قطع بشن. تا دیگه جرات نکن با جون مردم بیگناه بازی کنن.

سلام. چه جالب. شما کارتون به الکل گرفتن از انگور کشیده ما کارمون به بتادین گرفتن از آب زرشک
پاسخ:
سلام. میترسم اگه همینطور پیش بره تو داروخونه به جای دارو، عرق نعنا و پودر سیر و برگ گردو و چای سبز بفروشیم!
کار دلال ها و مافیاست
نه؟

پاسخ:
تجربه نشون داده، اکثر داروهایی که یه مدت کمیاب میشن، بعد از مدتی که دوباره پیدا میشن، قیمتشون افزایش قابل ملاحظه ای پیدا میکنه. مثلا یه مدت تولمتین پیدا نمیشد. بعد از چند ماه که دوباره اومد، تولمتین 23 هزار تومنی شده بود 40 هزار تومن. یعنی نزدیک دو برابر!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">